خانه / مصاحبه و گفت‎وگو / گفت‌و‌گو با خانم رفیعی، مدیر فنی آژانس ماهان سفر آسمان و همکارانش

گفت‌و‌گو با خانم رفیعی، مدیر فنی آژانس ماهان سفر آسمان و همکارانش

با عرض سلام

یک معرفی مختصری از خودتان می‌فرمایید؟

من آتوسا رفیعی، مدیرفنی آژانس ماهان سفر آسمان هستم. در زمینه تیکتینگ فعالیت داشتم و ۱۳-۱۲ سال در این زمینه در آژانس هواپیمایی و ایرلاین سابقه کار دارم.

آتوسا رفیعیلطفا کمی درباره این حرفه‌ای که انتخاب کردید توضیح دهید که چه مهارت‌هایی برای این حرفه لازم است و با چه سختی‌هایی روبرو شده‌اید و چگونه بر  آن‌ها غلبه می‌کنید؟

به نظر من کسانی که وارد این حرفه می‌شوند معمولا دو دسته هستند. یک دسته کسانی هستند که اول به صورت تجربی شروع به کار می‌کنند و دوره‌های آکادمیک را نمی‌گذرانند و آن آموزش‌هایی را که از همکارانشان می‌بینند، پیاده می‌کنند و همان روش افراد قبل را ادامه می‌دهند که البته اکثرا قدیمی‌ها این‌گونه بودند. هر چه جلوتر رفتیم و حتی از چند سال پیش ایران‌ایر قانون گذاشته بود که کارمندی که پشت سیستم می‌نشیند به عنوان کانتر فروش باید دوره‌های آموزشی آژانس‎های هواپیمایی را گذرانده باشد. من خودم این شانس را داشتم که قبل از این که وارد آژانس شوم همه دوره‌ها را بگذرانم؛ چون اصلا قصد کار کردن نداشتم و می‌خواستم از ایران بروم و مدرکش برایم مهم بود. ولی در کل کسی که این کار را انجام می‌دهد اگر می‌خواهد موفق باشد باید ارتباط با انسان‌ها را دوست داشته باشد. مسافری را که می‌آید و درخواست یک سرویس از او دارد، باید بتواند درک کند و دوست داشته باشد. کسی که نتواند با انسان‌ها ارتباط برقرار کند مسلما در این زمینه نمی‌تواند انسان موفقی باشد که البته این نظر شخصی من است.

یعنی در این شغل ارتباط با انسان‌ها خیلی مهم است؟

۱۰۰% همین‌طور است و این که احساس می‌کنم این کار پایان ندارد، من را خیلی جذب کرده است؛ یعنی هیچ وقت در این رشته نمی‌توانی بگویی تمام شد و من همه چیز را یاد گرفتم و من کامل‌ترینم. همیشه یک چیز جدید وجود دارد. حتی یک کارمند با یک سال سابقه یا کسی که یک ماه کار کرده ممکن است به موضوعی برخورد کند که من با ۱۳-۱۲ سال سابقه یا حتی کسی که ۲۰ سال سابقه دارد تاکنون به چنین موضوعی برخورد نکرده باشد و هیجان این کار به همین تفاوت‌ها و چیزهای تازه‌ایست که در آن وجود دارد.

چگونه به این حرفه علاقه‌مند شدید و وارد این شغل شدید؟

رشته تحصلی من کاملا متفاوت است. من شیمی محض خوانده ام. آن هم در یکی از دانشگاه‌های سخت‌گیر تهران. دانشگاه تربیت‌معلم که دانشکده شیمی‌اش معروف است. خیلی از استادها هم اصرار داشتند که من ادامه تحصیل دهم ولی کاری که دوست داشتم را در رشته خودم پیدا نکردم و چون قرار بود از ایران بروم و جای دیگر زندگی کنم، این حرفه برای من جالب بود ولی از دور دیده بودم و شانس این را داشتم که با ایران‌ایر کانکت شوم و در کلاس‌هایش ثبت نام کنم. خیلی هم اذیتشان کردم؛ یعنی می‌گفتند جا نداریم نمی‌توانیم شما را ثبت نام کنیم و من می‌گفتم اگر جا ندارید من می‌روم جای دیگر دوره می‌بینم و می‌آیم امتحان می‌دهم تا مدرک ایران‌ایر را بگیرم و آن‌ها می‌گفتند نه، باید ثبت‌نام کلاس ما را داشته باشی. من می‌گفتم خب کلاس‌هایتان جا ندارد من ثبت‌نام می‌کنم جای دیگر دوره می‌بینم و می‌آیم امتحان می‌دهم. آخر سر گفتند مشکل داری بیا ثبت‌نام کن و دست از سر ما بردار! کاری که دوست داشتم را انجام دادم و از وقتی وارد این کلاس‌ها شدم تصمیم گرفتم بهترین آن‌ها باشم. همه مدارکم را با نمره بالای ۹۵ گرفتم که استادهایم لذت می‌بردند. در حدی که استاد کلاس به من زنگ زد و تبریک گفت که با این‌که وارد آژانس نشدی بهترین شاگرد کلاس من شده‌ای. این باعث شد که من تمامی دوره هایم را پشت هم بگذرانم. من همه مدارکم برای سال ۲۰۰۵ است. کمتر کسی است که چنین شانسی داشته باشد که کل دوره‌ها را پشت هم بگذراند. بعد از گذراندن دوره‌ها وارد کار شدم.

در چه آژانسی و در چه بخشی شروع به کار کردید؟

من اولین تجربه کاریم که به صورت کارآموزی رفتم، آژانس الکا بود که با مدیرعامل‎شان آشنایی داشتم. آن‌جا کمی دوره عملی دیدم که دوره‌ها خیلی در اول برایم سخت بود؛ چون طبق سبک قدیم آژانس ها بود. من آن‌جا به عنوان کارآموز رفتم و چنان از طرف کارمندان به من بی‌اعتنایی شد که ۳ روز بعد نرفتم سرکار و مدیرعامل به من زنگ زد که کجایی. وقتی برگشتم کار فروش بلیط داخلی را شروع کردم و ۷-۶ ماه هم بیشتر داخلی کار نکردم. بعد وارد بخش خارجی شدم.

تور هم کار کردید ؟

نه، تور کار نکردم ولی به خاطر این‌که یک مدت از کار آژانس خسته شدم رها کردم. حدود دو سال و نیم پیش تصمیم گرفتم که کلا کار آژانس را انجام ندهم. مدیر فنی بودم استعفا دادم و رفتم کارهای نمایشگاهی انجام دادم. کار اجرای نمایشگاه‌های بین المللی خارج از ایران که در این کارها پکیج تور میبستم! بعد از مدتی متوجه شدم که دلم تنگ شده. شنیده بودم که این کار اعتیاد دارد ولی باورم نمی‌شد که مگر سر و کله زدن با آدم‌ها هم اعتیاد دارد؟! بعد که برگشتم و سیستم آمادئوس بالا آمد چنان لذتی از دیدن رنگ صفحه بردم که گفتنی نیست. می‌توانید از خانم منطقی بپرسید؛ چون ایشان هم سابقه کمتری از من ندارند.

خانم منطقی شما هم خودتان را معرفی می‌کنید؟

فرناز منطقیمن فرناز منطقی هستم. تقریبا ۱۰ سال است که در آژانس کار می‌کنم. البته اول تیکتینگ نبودم و ۳-۲ سال مارکتینگ بودم، ولی الان حدود ۸-۷ سال است که در بخش تیکتینگ هستم.

اول از همه کارم را در کجاوه گشت شروع کردم، بعد همان تیم یک آژانس جدا زد به نام نیک پرواز و دوباره همان تیم آمد به ماهان سفر.

یعنی از چند سال پیش با هم هم‌کار بودید؟

با خانم رفیعی تقریبا دو هفته است که آشنا شده‌ایم؛ ولی آن تیمی که در ماهان سفر هستند ۱۰ سال است که اکثرشان را می‌شناسم.

چه شد که از مارکتینگ رفتید تیکتینگ؟

مارکتینگ خیلی خوب بود من جزو تاپ مارکتر‌ها بودم؛ یعنی آن زمانی که پایه حقوق وزارت کار برای ما ۱۷۵ هزار تومان بود سال ۸۸، من یک میلیون و هشتصد هزار تومان حقوق می‌گرفتم. خیلی خوب بود ولی مارکتینگ بعد از مدتی خسته کننده می‌شود. تقریبا ۳ سال مارکتینگ بودم، بعد مدیرم به من گفتند تو که انقدر کارت خوب است چرا به بخش تیکتینگ نمی‌روی؟ دوره ها را گذراندم و مانند خانم رفیعی پشت هم گذراندم و کارآموز شدم. بعد داخلی رفتم و بعد خارجی تا الان که در خدمت شما هستم.

تحصیلات آکادمیک شما چه بوده و آیا به کارتان آمده؟

من مهندسی نرم افزار کامپیوتر خواندم که هیچ ربطی به شغلم ندارد.

خیلی ممنون…

خانم پوکورخانی شما هم خودتان را معرفی کنید؟

پرنا پوکورخانیمن پرنا پوکورخانی هستم. تقریبا همه مراحل کار من در آژانس هواپیمایی مثل خانم رفیعی بود. از اول از ریشه خودم را قوی کردم. اصلا نمی‌دانستم در آژانس چگونه باید کار کرد. در دانشگاه صنعت هواپیمایی کشوری درس خواندم. تمام دوره‌ها را گذراندم، به گونه‌ای که خود اساتید به من می‌گفتند که قوی تر جلو برو تو می‌توانی. در آن دانشکده استادیار شدم. سال ۸۹ در آژانس جهان پرواز سعادت استخدام شدم. دو سال در آن‌جا داخلی کار کردم بلافاصله مدارک آمادئوس را گرفتم و با اعتماد به نفس خیلی خیلی بالایی رفتم آژانس گلستان قدس شهرک غرب. رفتم گفتم که من دو روز است که مدرک گرفته‌ام، رزومه من برای استخدام در آژانس هواپیمایی شما پیشتان باشد. آن‌جا هم خیلی راحت به من گفتند نه، همه کارکنان این‌جا ۱۲-۱۰ سال سابقه کار دارند و ما شما را نمی‌خواهیم، بفرمایید. ولی ۳ روز بعد مدیرشان به من زنگ زد که شما این‌جا استخدامید. یعنی واقعا به ۷۲ ساعت نکشید. سابقه تیکت خارجی من در آژانس گلستان قدس بود. بچه‌ها آن‌جا خیلی حمایتم می‌کردند. رشته‌ام هم اصلا مرتبط نبود. من سال ۸۶ از رشته مهندسی شیمی فارغ التحصیل شدم.

شما با خانم رفیعی دوست بودید؟

نه اصلا. الان که به حرف‌هایشان گوش می‌دادم تازه متوجه شدم که خیلی راهمان شبیه هم است. من دانشکده فرودگاه امتحان ورودی دادم و قبول شدم. اتفاقا من هم تقریبا دو سال از کار دور بودم و الان ۶ ماه است که کارم را دوباره شروع کردم. واقعا اعتیاد‌آور است صبح به صبح لذت می‌برم، وقتی این سیستم را باز می‌کنم. خیلی بالا پایین دارد. کسی که از دور نگاه می‌کند می‌گوید چگونه این همه را حفظ هستید؛ ولی آن ارادتی که ما به سیستم آمادئوس داریم فک می‌کنم کسی متوجه نشود.

شما با بلیط داخلی شروع کردید؟

با بلیت داخلی شروع کردم و دو سال کار کردم. دو سال و نیم هم خارجی کار کردم که در آژانس گلستان قدس بودم.

پس همه شما از کاری که کردید راضی هستید؟

خانم پوکورخانی: من به شخصه خیلی زیاد. کلا کارم را دوست دارم.

خانم منطقی: بله، منم راضی هستم. این کار، کاریست که خیلی صبر و حوصله می‌خواهد. شما نمی‌دانید پشت خطتان چه کسی است. شاید کسی باشد که تا به حال سوار هواپیما نشده است، باید همه چیز را ریز به ریز توضیح دهید.

مثل یک معلم؟

خانم رفیعی: شاید حتی مثل یک مادر، حتی بعضی از مسافرها از محیط فرودگاه وحشت دارند. من خودم به شخصه خیلی سفر رفتم، بعضی از فرودگاه‌ها را می‌شناسم. یادم است که فرودگاه ابوظبی خیلی سرد است مانند یخچال می‌ماند. من حتی به مسافرهایم وقتی می‌خواهند به آن‌جا بروند می‌گویم که کاپشنی دم دست داشته باشند چون آن‌جا سرد است. وقتی مسافر برمی‌گشت به من زنگ می‌زد و می‌گفت وای چقدر خوب شد که به ما گفته بودید. همه می‌لرزیدند ولی ما کاپشن داشتیم. یعنی خیلی جاها باید خودت را جای مسافر بگذاری و به او این احساس را بدهی که اهمیت دارد و برای او وقت بگذاری. وقتی توانستی اعتماد مسافر را جلب کنی آن وقت شما هستی که برای مسافرت تصمیم می‌گیری. آن کارمندی که پشت میز نشسته‌است توانایی آن را دارد که هرکاری با مسافرش بکند، به شرطی که بلد باشد و اعتماد مسافرش را جلب کند و بتواند سرویس را متناسب با نیاز مسافر ارائه دهد.

من قبل از این‌جا در ایرلاین تای ایرویز کار میکردم. مثلا پرنا از من پرسید کارمند ایرلاین بودن بهتر است یا آژانس؟ که با قطعیت کامل می‌گویم آژانس؛ چون کارمند آژانس مغزش در چند جای مختلف می‌تواند کار کند و اطلاعاتش وسیع‌تر است. در ایرلاین محتوای کار متفاوت است و دست بازتری برای کار با سیستم وجود دارد.

یعنی کار در ایرلاین تکراری و روتین می‌شود؟

کلا تیکتینگ روتین نیست. وقتی در یک آژانس هستی از آژانس‌های دیگر کمتر خبر داری ولی وقتی در ایرلاین هستی، مثلا وقتی من یک سری تلفن‌ها را جواب می‌دادم و یک سری مشکلات مسافران به من ارجاع داده می‌شود (چون من سوپروایزر یک دفتر بودم، بالطبع مشکلات به من انتقال داده میشد تا راه حلی برایشان پیدا کنم) متاسفانه دیدم که چقدر فرق کرده. ما زمانی‌که می‌خواستیم پشت این میز بنشینیم چقدر سختی کشیدیم و وقتی می‌خواستیم به یک ایرلاین زنگ بزنیم با ترس و لرز این کار را می‌کردیم و مدیرفنی چقدر به ما سخت می‌گرفت و به همین راحتی اجازه نمی‌دادند تا کارمند به ایرلاین زنگ بزند. متاسفانه دیدم ۷۰-۶۰ درصد کارمندهایی که به عنوان تیکتینگ در آژانس‌ها مشغول به کار هستند یا بخش خارجی را می‌چرخانند حتی سواد یک کارمند داخلی قدیمی را هم ندارند. این واقعا بد است که کارمند آژانس حتی نمی‌تواند رفرنس را پیدا کند یا حتی بلد نیست که تیکت را چگونه بخواند. کسی که به عنوان کانتر خارجی هست نمی‌تواند شماره تیکت را کامل بخواند و ما این را در خیلی از آژانس‌ها داریم و من خیلی خوشحالم که از وقتی که آمدم آژانس ماهان سفر دیدم دو همکاری دارم که خدا را شکر هیچ کدام از این مشکلات را ندارند.

به نظر من کسی که به عنوان مدیرفنی جایی مشغول است صرفا حکم ریاست را ندارد؛ چون همیشه یک سلسله مراتبی هست. وقتی کسی مدیر فنی می‌شود، دلیل بر این نیست که مابقی بی‌سواد هستند. بقیه شاید حتی تجربه بیشتری داشته باشند و به خاطر شرایط دیگری مدیر فنی نشدند. وقتی برای من کارآموز میامد، خیلی شنیدم که به من می‌گفتند به این زودی بلیط نوشتن بهشان یاد میدهی؟ من می‌گفتم چرا یاد ندهم؟ آمده که یاد بگیرد. به من می‌گفتند اگر فردا جای خودت را گرفت چی؟ و من می‌گفتم اگر یک روز کارمندی که من به او کار یاد دادم، انقدر زرنگ باشد که بتواند جای مرا بگیرد، من به خودم افتخار می‌کنم که چنین کارمندی تربیت کرده‌ام. چون من به اطلاعات خودم ایمان دارم، هیچ وقت نمی‌ترسم که کسی جای مرا بگیرد. حتی تا الان یک لحظه هم به این موضوع فکر نکردم.

ولی متاسفانه خیلی ها برعکس شما هستند.

خب پیشرفت نمی‌کنند. همین باعث می‌شود که دانش انتقال پیدا نکند و دانش خودشان هم زیاد نمی‌شود و در هر نقطه‌ای باشند استاپ می‌کنند. در این حرفه به نظر من کسی که به نقطه‌ای برسد که فکر کند همه چیز را می‌داند کارش تمام است و دوران حرفه‌ایش تمام شده.

چقدر در روز وقت استراحت و اوقات فراغت دارید؟

تقریبا هیچی. ساعت کاری ما ۹ تا ۵ است؛ ولی چون کار خدماتی انجام می‌دهیم تا زمانی‌که مسافر باشد ماهم باید باشیم و خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم کار را ساعت ۵ رها کنیم و برویم. پنجشنبه‌ها هم از ۹ تا ۱ هستیم.

نمی‌توان گفت هر روز تایم آزاد نداریم یا هر روز تایم فراغت داریم. مثلا روزی که قیمت دلار خیلی تغییر کرد، ما تا ۱۱ شب آژانس بودیم و به تک تک مسافرها زنگ زدیم و گفتیم از فردا نرخ بلیطتان ممکن است یک میلیون اضافه شود.

در تایم آزادتان معمولا چکار می‌کنید؟

خانم رفیعی: من وقتی سرکار باشم معمولا نگاهی به کانال‌های تلگرام و بخشنامه‌های جدید می‌اندازم تا ببینم چیز جدیدی آمده یا نه و یا میزم را مرتب می‌کنم. من معمولا چند تا جزوه آنلاین دارم که اگر موضوعی ذهنم را مشغول کرد به آن‌ها نگاهی می‌اندازم، حتی شده برای یادآوری.

خانم پوکورخانی: من به شخصه تا الان نتوانستم تایم آزاد داشته باشم حتی برای نگاه کردن به کانال های تلگرام. حتی تایم غذا خوردنمان هم ۱۰ دقیقه است. کار پر استرسی است ولی استرس شیرینی دارد.

خانم پوکورخانی شما گفتید چند سال کار کردید؟

من از سال ۸۹ تا ۹۳ کار کردم. دوسال و نیم رها کردم و الان ۷ ماه است که دوباره شروع کردم.

و اگر دوباره برگردید سال ۸۹ دوباره همین مسیر و حرفه را انتخاب می‌کنید؟

بله، من همین کار را انتخاب می‌کنم. من این کار را از سوم راهنمایی می‌خواستم و پدرم به خاطر یک سری از مسائل، اجازه نمی‌داد که این رشته را بخوانم که هیچ وقت پدرم را درک نکردم و زمانی رضایت دادند من این کار را بکنم که آزمون دانشگاه صنعت هواپیمایی را قبول شده بودم و در عمل انجام شده قرار گرفته بودند.

عجیب‌ترین تجربه شما در ارتباط با مشتریان چه بوده؟

خانم رفیعی: من مسافر داشتم زنگ زد گقت ببخشید، ما می‌خواهیم برویم خارج. گفتم ببخشید منظورتان چیست؟ گفت می‌خواهیم برویم خارج ولی نمی‌دانیم کجا برویم. من دوست دارم بروم تایلند ولی شوهرم می‌گوید برویم سوریه. گفتم من به شما پیشنهاد می‌کنم یکم به تفاهم برسید بعد من در خدمتتان هستم هر وقت زنگ بزنید.

خانم پوکورخانی: من قبل از این که این‌جا بیایم یکی ازآشنایان به من زنگ زد که پرنا بلیط آلمان چند؟ من گفتم خب کجای آلمان می‌خواهی بروی؟ مونیخ؟ فرانکفورت؟ کجا؟ گفتن نه دیگه همین طوری یک چیزی به من بگو. دیگه آخرش گفتم لطف کن هم تاریخ به من بده هم شهری که می‌خوای بری من همینجوری که نمی‌تونم به شما قیمت بدهم و قطع کردم.

برای شما چطور خانم منطقی؟ تجربه عجیب غریب پیش آمده؟

اره خیلی پیش میاید. یکی دو سال پیش یک مسافر آمد می‌خواست برود امریکا. ما نیم ساعت همه مسیر‌ها را برایش چک کردیم، واشنگتن و غیره. بعد از نیم ساعت گفتم حالا شما ویزایتان را بیاورید ما چک کنیم گفت مگه امریکا ویزا میخواد !!!

در این مدت تلخ‌ترین تجربه‌ای که داشتید چه بوده؟

خانم منطقی: ما یکی از مسافرهای خوبمان را دو سه روز پیش فهمیدیم که فوت کردند.

خانم رفیعی: من یک مسافر داشتم که خیلی برایش زحمت کشیده بودم، تومور مغزی داشت. یک کلینیک از تایلند اجازه پذیرش داده بودند. خیلی برایش کار کردیم تا تاییدیه‌های پزشک را بگیریم، اجازه تخت برایش گرفتیم که در هواپیما تخت بگذارند. دقیقا روز پرواز حالش بد شد و دکتر اجازه پرواز نداد و فوت کرد.

خانم پوکورخانی: بهترین خاطره من برای زمان‌هاییست که مسافرانی با سن بالا که مثلا فرزندانشان خارج زندگی می‌کنند، میایند و فقط می‌گویند مثلا پسرم این‌جاست و گفته این‌ها را برای ما بگیری و هر سوالی ازشان می‌پرسم می‌گویند نمی‌دانیم. وقتی پروازشان را می‌گرفتم و راهنماییشان می‌کردم دعاهای خیلی قشنگی برایم می‌کردند. تلخ‌ترین هم من خودم فوبیای هواپیما دارم. از بچگی اصلا انگار این ترس به خورد روحم رفته است. حتی خیلی هم هواپیما سوار می‌شوم تا این فوبیا تمام شود ولی نمی‌شود. همین که ریلکس می‌شوم هواپیمایی سقوط می‌کند و دوباره از اول ترسم شروع می‌شود. همیشه استرس این را دارم که بلیطی را صادر کنم و مسافر برود و اتفاقی برایش بیفتد.

از طرفی هم برمی‌گردد به مسئولیت پذیری بالای شما؟

متاسفانه مسئولیت پذیری من زیادی بالاست و مقداری وسواس دارم. همین موضوع خانواده و اطرافیانم را خیلی اذیت می‌کند.

ممنون می‌شویم اگر کتاب مفیدی در این زمینه می‌شناسید به کارآموزان و کسانی که تازه وارد این حرفه شده‌اند و دنبال رفرنس می‌گردند معرفی کنید.

خانم رفیعی: کسی که در این رشته خصوصا تیکت خارجی می‌خواهد کار کند باید سعی کند زبان انگلیسی‌اش را کمی قوی‌تر کند. در بیس این کار، تا حدی باید زبان را بداند که بتواند رول‌ها را بخواند و معنی‌اش را بفهمد و صرفا حفظ نکند. حداقل چیزی که می‌توانند از آن استفاده کنند منوئال آمادئوس است که الان در سایت آمادئوس هم آپلود شده است و تمام راهنماهایش هم در دسترس هست. یعنی دیگر کسی نمی‌تواند بگوید من نداشتم. فقط کمی همت می‌خواهد که نگاه کنند. متاسفانه الان اکثر کارمندهای جدید همه چیز را حاضر و آماده می‌خواهند.

خانم پوکورخانی: من فکر می‌کنم در تیکتینگ چون همه دستور و فرمت هست کتاب خاصی نیست. کار آموز باید بیاید و پشت سیستم بنشیند تا همه فرمت‌ها را یاد بگیرد.

خانم منطقی: کتاب واقعا ندارد ولی کلاس و کارآموزی باید هم‌زمان با هم باشند؛ یعنی هم‌زمان که کلاس می‌روند جایی هم کارآموزی کنند. صبر و حوصله زیادی هم باید داشته باشند، فکر نکنند چون الان کلاس رفته‌اند می‌توانند پشت سیستم بنشینند.

خانم رفیعی: هر کارمندی که در این حرفه مشغول به کار است، دفتر مخصوص به خود را دارد که از آن دفتر جز خودش کسی سر در نمی‌آورد.

خانم پوکورخانی: ما به آن می‌گوییم کتاب دعا!

خانم رفیعی: من به آن می‌گویم سوادهام؛ یعنی کسی که به عنوان کارآموز میاید و فقط می‌خواهد گوش کند و هیچی نمی‌نویسد، هیچی یاد نمی‌گیرد. ولی کسی که از اول با کاغذ و قلم میاید و جلوی من می‌نشیند، معلوم است که یاد می‌گیرد.

دفترهایمان هم فقط به درد خودمان می‌خورد، طوری که من الان می‌خواهم پاک نویس یا رونویسی کنم نمی‌شود.

خانم پوکورخانی: آره، اصلا نباید به آن دست زد، دست بزنی همه چیز به هم می‌ریزد.

خب، توصیه‌ای به عنوان حرف آخر دارید برای کسانی که تازه می‌خواهند وارد این حرفه شوند؟

خانم رفیعی: کمی به آن میزی که می‌خواهند پشتش بنشینند احترام بگذارند؛ چون این‌گونه، اول از همه به خودشان احترام می‌گذارند  و باعث می‌شوند انسان‌ها، به چشم یک انسان تحصیل کرده و کارامد به آن‌ها نگاه کنند. وقتی کسی که آن‌جا می‌نشیند سواد کوچک‌ترین کاری که باید انجام دهد را ندارد، هم به خودش توهین می‌کند هم به کسانی که با زحمت به جایی رسیده‌اند و در این صنعت کار می‌کنند. واقعا به نظر من به شعور افراد دیگر توهین می‌کنند. واقعا حیف است. وقتی که شانسش را دارند، سعی کنند سوادشان را هم بالا ببرند. خیلی کار ساده ایست. اگر بخواهی و تلاش کنی یاد می‌گیری. و این که برخورد خوبی داشته باشند، حتی اگر مسافر ۱۰ بار با آن‌ها تماس گرفت.

خانم پوکورخانی: منم پیرو صحبت‌های خانم رفیعی می‌گویم که تجربه را به نحو احسنت کسب کنند و طوطی‌وار جلو نروند و به قول فرناز صبر فراوان داشته باشند و دقت زیاد.

خانم رفیعی: من حتی وقتی کارمند جدیدی در آژانس میاید و می‌خواهم تست از او بگیرم، می‌گویم که اصلا برایم مهم نیست چه سرعتی داری، مهم این است که کار را بلدی یا نه. حالا این که سریع‌تر این را تایپ کنی یا ۴ بار چک کنی برای من مهم نیست؛ چون خودم هر وقت خواستم کاری را با سرعت انجام دهم خراب‌کاری کرده‌ام. فقط دقت عمل مهم است.

خانم پوکورخانی: در آژانس این شانس را دارید که اگر حتی یک ضرر ۲۵ میلیون تومانی هم زدید، اگر تا پایان وقت اداری آن روز درست کردید، مشکلی برایتان پیش نیاید؛ ولی اگر برای فردا بماند ممکن است آواری روی سرتان خراب شود!

خانم منطقی: حتما کلاس و کاراموزی را هم‌زمان بروند و عجول نباشند حتی ۷-۶ ماه کاراموزی کنند و خوب یاد بگیرند؛ چون در غیر این صورت، یا باید به عقب برگردند یا یک خراب‌کاری خیلی افتضاحی پیش میاید و کلا از کار زده می‌شوند و کار را کنار می‌گذارند.

خیلی ممنون از هر سه شما بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

درباره عرفان آسیابچی

توسعه دهنده کسب و کار و مسئول مصاحبه با افراد موفق صنعت گردشگری

بیشتر بخوانید

گفت‎وگو با آقای شهمیری، مدیر آژانس مسافرتی ارمیترا

سری جلسات گفت‎وگو با آقای شهمیری، مدیر آژانس مسافرتی ارمیترا – جلسه ششم

همان‎طور که در جلسات قبل گفته شد، هدف از سری جلسات گفتگو با آقای شهمیری، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *