خانه / مهارت‎های تکمیلی / تصمیم گیری / مفهوم تصمیم‌گیری و نکاتی برای کمک به تصمیم‌گیری درست

مفهوم تصمیم‌گیری و نکاتی برای کمک به تصمیم‌گیری درست

تجربه کاربری

برخلاف اینکه انسان‌ها از لحاظ فکری موجودات پیشرفته‌ای هستند، همواره تصمیم‌گیری یک مشکل بزرگ است. ما همواره مجبوریم در مورد موارد ساده مثل غذا خوردن تا موارد پیچیده‌تر و بزرگ‌تر که کل زندگی‌مان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، تصمیماتی بگیریم.

و گاهی ترس از انتخاب گزینه نادرست باعث می‌شود افراد در دوره‌ای قرار بگیرند که در آن هیچ اقدامی انجام نمی‌شود و تنها ممکن است فرد از اطرافیان تقاضای کمک کند. به تعویق انداختن تصمیم‌گیری در این موارد می‌تواند منجر به این شود که درنهایت فرد یک تصمیم ساده را برای خود تبدیل به یک تصمیم پیچیده و سخت کند.

اصلاً تصمیم‌گیری یعنی چه؟ و اینکه طی تصمیم‌گیری درواقع چه اقدامی قرار است صورت گیرد؟ اگر بخواهیم یک تعریف ساده ارائه بدهیم باید گفت تصمیم‌گیری عبارت است از انتخاب یک اقدام از میان چندین اقدام جایگزین.

یکی از مواردی که می‌تواند در موضوع تصمیم‌گیری به فرد کمک کند، شهود یا درواقع همان حس درونی فرد به آن موضوع است. شهود درواقع ترکیبی از تجربیات گذشته و ارزش‌های درونی فرد است و باوجوداینکه همیشه ریشه در واقعیت ندارد گاهی اوقات می‌تواند مؤثر باشد. پس توصیه می‌شود که در موارد مختلف تصمیم‌گیری به احساس درونی‌تان نسبت به آن موضوع توجه کنید.

یکی از موارد مهم دیگر استدلال است. استدلال یعنی اینکه شما از شواهد گذشته و آمار و ارقام به‌دست‌آمده درگذشته استفاده کنید. استدلال ریشه در واقعیات و شواهد دارد.

شهود عموماً برای تصمیمات ساده و سریع مناسب‌تر است و در مورد تصمیمات پیچیده معمولاً از هر دو شهود و استدلال استفاده می‌کنیم. توصیه می‌شود که ابتدا به کمک استدلال و شواهد موجود تصمیم مناسبی را در نظر بگیریم و بعد به کمک شهود آن را بررسی کنیم. تصمیم‌گیری را از جنبه‌های مختلفی بررسی می‌کنند که عمده‌ترین آن‌ها بررسی این موضوع از دید زمان، پیچیدگی و میزان تفکر بر آن هست.

از دیدگاه زمان تصمیمات می‌توانند فوری یا تأخیری باشند، از دید پیچیدگی می‌توانند ساده یا پیچیده باشند و از دید میزان تفکر روی آن‌ها تصمیمات ممکن است احساسی، منطقی و یا مشارکتی باشند.

حال فرض کنید می‌خواهیم در مورد یک موضوع خاص تصمیم بگیریم. به نظر شما چه مراحلی را باید طی کنیم؟ ابتدا باید موقعیت و مسئله پیش رو را تحلیل کنیم. سپس چند راه‌حل مناسب که به ذهنمان می‌رسد را در نظر بگیریم و بعد با انجام تحلیل‌های لازم راه‌حل مناسب را انتخاب کنیم. بعد، باید راه‌حلی که انتخاب کردیم را با مخاطبان و افرادی که به‌نوعی از این تصمیم تأثیر می‌پذیرند در میان بگذاریم و درنهایت نتایج ناشی از عملی کردن آن راه‌حل را هم تجزیه‌وتحلیل کنیم. حواسمان باشد که همیشه همه راه‌حل‌ها عملی نیستند، پس باید تصمیم ما امکان عملی شدن را داشته باشد و ما بتوانیم در موارد لازم افراد دیگر را در مورد راه‌حلمان متقاعد کنیم.

برخی موارد هم هستند که می‌توانند مانع تصمیم‌گیری مؤثر بشوند. مانند:

اطلاعات کافی وجود نداشته باشد یا برعکس اطلاعات اضافی و بیش‌ازاندازه موجود باشد که ممکن است ما را در تصمیم‌گیری گیج کند. ممکن است تعداد افرادی که در اتخاذ تصمیم مناسب نقش دارند زیاد باشد که این قطعاً تصمیم‌گیری را مشکل‌تر می‌کند و …

اکنون می‌خواهیم موارد و نکات دیگری را بیان کنیم که باعث بشود ما تصمیم‌گیری درست را یاد بگیریم و بتوانیم میزان خطاها را در این مورد به حداقل برسانیم و شانس خود را برای انتخاب راه‌حل درست افزایش بدهیم. موارد مختلفی هستند که اهمیت موضوع تصمیم‌گیری را تشدید می‌کنند مثل‌اینکه ما همواره به دنبال زمان مناسب برای تصمیم‌گیری می‌گردیم و نمی‌دانیم بهتر است که الآن تصمیم بگیریم یا آن را به تعویق بی اندازیم.

موضوع مهم دیگر، دانستن تفاوت بین فرد ماهر با فردیست که در یک موضوع مشخص تنها مقداری اطلاعات مفید دارد. صرفاً دانستن یک موضوع به معنای مهارت داشتن نیست و شخصی که در یک مورد مشخص یک سری اطلاعات دارد، لزوماً فرد ماهری نیست. مهارت شامل یک سری توانایی در فرد است که لزوماً ذاتی نیستند اما قابل پرورش هستند. درواقع ویژگی نهفته در مهارت، اقدام مؤثر در شرایط متغیر است.

اگر بخواهیم کمی تخصصی‌تر صحبت کنیم، مدل فرایند دوگانه تصمیم‌گیری کانمن مناسب خواهد بود.

طبق این مدل تصمیمات ما در دو گروه گنجانده می‌شوند. گروه اول شامل تصمیماتی که عموماً به‌صورت شهودی و خیلی سریع اتخاذ می‌شوند و فرد طی تصمیم‌گیری دچار درگیری ذهنی نمی‌شود. بیشتر این تصمیم‌ها را نمی‌توان با کلمات توصیف کرد و خیلی در مورد آن‌ها توضیح داد مثلاً انتخاب غذا برای یک ناهار.

و گروه دوم تصمیمات آگاهانه‌ای هستند که انرژی زیادی از ما می‌گیرند و عموماً تصمیمات بهتری هستند. هم‌چنین کاملاً می‌توان در قالب کلمات آن‌ها را توضیح داد مثلاً ازدواج، ادامه تحصیل و تصمیماتی از این قبیل. نکته حائز اهمیت این است که گاهی ما تصمیمات مهم را که درواقع باید در قالب تصمیمات گروه دوم اتخاذ بشوند در گروه اول می‌گیریم مثلاً بدون فکر کردن، مشورت کردن و سنجیدن تصمیم به ازدواج می‌گیریم.

این تصمیم به‌طور غلط در گروه اول گرفته شده و مسئله جالب‌تر اینکه خیلی از افراد سعی دارند این تصمیمات اشتباهشان را توجیه کنند و خانواده و اطرافیان را قانع کنند که در مورد این موضوع به‌صورت درست و بدون عجله تصمیم‌گیری کرده‌اند.

یا برعکس تصمیم را در گروه دوم گرفته‌اند و حالا سعی دارند خودشان و دیگران را قانع کنند که این تصمیم به‌صورت شهودی گرفته‌شده است. همه ما معمولاً علاقه داریم تصمیم‌هایمان را در گروه یک و خیلی سریع اتخاذ کنیم که اصلاً درست نیست.

موارد مهمی در این زمینه نقش دارند مثل‌اینکه مثلاً فردی که سن بالاتری دارد می‌تواند خیلی از تصمیم‌ها را در گروه اول بگیرد و معمولاً هم تصمیم درست را می‌گیرد. اما فرد جوان ممکن است تجربه کافی را نداشته باشد و بهتر است بیشتر تصمیماتش را در گروه دوم بگیرد تا کمتر دچار خطا و اشتباه بشود. به‌مرورزمان خیلی از تصمیماتی که ما در گروه دوم می‌گرفتیم، به گروه اول منتقل می‌شوند و با احتمال زیاد می‌توانیم همان تصمیمات را خیلی سریع و هم‌چنین درست اتخاذ کنیم.

موضوع مهم دیگر تفاوت بین تصمیم خوب و نتیجه خوب هست. باید بدانیم که همیشه تصمیم خوب منجر به نتیجه خوب نمی‌شود و هم‌چنین نتایج خوب هم همیشه حاصل تصمیمات خوب و درست نیستند.

ممکن است گاهی شما تصمیم اشتباهی را بگیرید اما عوامل دیگری منجر به خوب شدن نتیجه بشوند. این‌گونه تصمیم‌ها اگر تکرار شوند می‌توانند اثرات و نتایج بدی به همراه داشته باشند یا برعکس مثلاً شما تصمیم درستی بگیرید ولی به علت دخالت افراد دیگر نتایج این تصمیم خوب نباشند.

پس مهم است که بدانیم در فاصله میان گرفتن تصمیم تا آشکار شدن نتایج آن موارد خیلی زیادی می‌توانند مؤثر واقع شوند.

در قسمت بعد، انواع تصمیم‌گیری بر اساس نقش افراد تصمیم‌گیرنده را بررسی می‌کنیم..

درباره مهدی حبیب زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *