خانه / مصاحبه و گفت‎وگو / گفت‎وگو با خانم چپریان، مدرس بند ب

گفت‎وگو با خانم چپریان، مدرس بند ب

در ابتدا معرفی مختصری از خودتان بیان نمایید تا مصاحبه را شروع کنیم.

خانم چپریانمن چپریان هستم، همه همکاران به اسم نگین من را می‎شناسند، چون معمولاً در آژانس‎ها همه همدیگر را به اسم کوچک صدا می‎زنند . تقریباً همه خانواده من در آژانس کار می‎کردند .پدرم، اقوام پدریم، خاله و …  همه آژانسی بودند. من هم از بچگی عاشق محیط آژانس یا هتل بودم، مخصوصاً کار در هتل. طوری‎که در تابستان از همان زمان نوجوانی ترجیح می‎دادم به جای رفتن به کلاس‎های مختلف با پدرم سرکار بروم و یا با خاله‎ام در محیط آژانس باشم. بعد از این که دیپلم گرفتم مستقیم سرکار رفتم. به عقیده پدرم دانشگاه‎های ایران (جدا از دانشگاه‎های سراسری که من قبول نشدم) بار علمی برای ما نداشتند و نظرشان این بود که من وارد کار بشوم و در کنار کار، در آینده درسم را هم بخوانم.

من دوره‎های مرکز آموزش هما را رفتم مثل گابریل، بیسیک آمادئوس که دوره های تیکت هستند. درحین آموزش، کاراموزی را در آژانس تندر که پدرم مشغول بودن، می‎گذراندم و از آقای ناصر مرادی هم تشکر می کنم که این اجازه رو به بنده می‎دادند. پدرم چون خودشان بند ب کار می‎کردند و از مشکلات و سختی‎های بند ب اطلاع داشتند ترجیح می‎دادند که من بند الف کار کنم.

خاله‎ام هم مدیر فنی الف بود، خیلی خوب می‎توانست به من کمک کند. من شروع کردم و دوره‎ها را رفتم ولی از وقتی وارد اولین آژانس برای کار شدم متوجه شدم که به تور بیشتر علاقه دارم، چون الف یک محیط محدودی بود، جوری بود که سیستم یا پرواز را نشان می‎دهد یا جا می‎دهد یا جا نمی‎دهد ولی بند ب بود که تکاپو داشت. باید دنبال پرواز و هتل می‎رفتیم. اولین جایی که رفتم، به دروغ گفتم که تور کار کردم و اصلاً از من تست نگرفتند و گفتند بنشین کانتر تور داخلی و من به کانترهای کناری نگاه می‎کردم تا ببینم چه کار می‎کنند و من هم همان کار را می‎کردم.

ابتدا در کدام آژانس هواپیمایی کارتان را شروع کردید؟

آژانس معروفی نبود آن زمان، پانیذ پرواز، اواخر سال ۸۵ که آنجا با خانم شبنم والی آشنا شدم و تنها کسی بودند که سعی کردند بهم مسائل مهم و اساسی را بگویند. البته یکی دو روز بیشتر نبود ولی واقعاً مفید بود و بعد از آن استارت کارم را در بخش تور زدم. ایشان مدت کمی برای من وقت گذاشت ولی در همان زمان کم خیلی چیزها را به من یاد دادند.

در آن‎جا لو رفتم. گویا کانتر کناری فهمید و به مدیرم گفت. از من سوال پرسیدند و دیدند که نه، بلد نیستم. مدارک دوره رفتنم بود ولی من دوره قطار و تیکت رفتم  بهم گفتند یا تیکت کار کن یا ما نیاز به یک نفر داریم که به تور مسلط باشد. از آنجا بیرون آمدم و به آژانس ارمیترا رفتم. سال ۸۶ اگر اشتباه نکم. یعنی حدود یک سال بعدش.

در ارمیترا منشی می‎خواستند ولی روند کارش به این صورت بود که اول به عنوان منشی نیرو می‎گرفت بعد می‎برد قسمت تور، بعد تیکت، تیکت خارجی و …. . که پدرم گفتند برو و بعد از اینجا می‎روی تور.

اگر می‎خواستند به ترتیب پیش بروند اول باید در بخش تیکت مشغول می شدند بعد تور؟ (از آنجایی که تور سخت تر است)

نه چون پرواز چارتر بود، چارتر اون زمان محدودتر بود نسبت به الان آنقدر تقاضا زیاد نبود.

ولی من آژانس‎های هواپیمایی خوبی رفتم بعد از ارمیترا. ولی واقعا ۵-۴ سال اول اذیت شدم چون در هیچ آژانس هواپیمایی به من کار یاد نمی‎دادند. هیچکس در آژانس‎ها فکر نمیکنم الان هم اینطور باشد که از ایبل بیکر(Able Baker) یاد بدهد و یا بگویید که تفاوت چارتر و سیستم چیست. من این‎ها را یادداشت می‎کردم. مثلاً می‎گفتند دبل من یواشکی یادداشت می‎کردم، بعد که خانه می‎رفتم از پدرم یا خالم می‎پرسیدم که دبل چیست. درحالی‎که من اصلاً کارمند تور بودم، یعنی یک ماه و نیم منشی بودم و بعد رفتم و کارمند تور شدم. طوری بود که وقتی می‎رفتم خانه تازه این‎ها را می‎پرسیدم و به پدرم می‎گفتم این را به من یاد می‎دهی، یا این چگونه است؟ حتی یکی دو بار شد که جزوه مرا پاره کردند و گفتند که احتیاجی به این کارها نیست. ما خودمان اگر صلاح بدانیم خودمان به شما یاد می‎دهیم. یعنی هنوز هم محیط آژانس هواپیمایی همین‎طور است. هنوز هم کسی که اول کار برود و مخصوصاً اگر سنش کم باشد فقط بهش می‎گویند این را تایپ کن، این را کپی کن و … . ولی بهش اجازه کار یا یادگیری نمی‎دهند.

چه کسی جزوه‎ی شما را پاره کرد؟ همکارتان؟

بله، سوپرایزرمان یا همکاران قدیمی‎تر که آن‎ها بهشان می‎گفتند و پاره می‎کردند. من هنوز دفترم هست.

و اصلاً به من کار یاد نمی‎دادند و می‎گفتند اگر به مدیر بگویی ما می‎گوییم دروغ است و همین هم شد. من به مدیر گفتم و آ‎ن‎ها منکر شدند. گفتم که این‎ها به من کار یاد نمی‎دهند، من آمده‎ام که اینجا کارمند باشم و مدیر می‎گفت کارمندی که ۸-۷ سال اینجاست به من دروغ نمی‎گوید و حرف آن‎ها را باور می‎کرد. من واقعاً یک سال اول زجر کشیدم و هنوز دفتر پاره شده‎ام را به عنوان یادگاری دارم. بعد از آن هم هر محیطی که رفتم همین‎طور بود حتی آژانس‎های هواپیمایی خیلی بزرگی بودند که به عنوان تیکتر رفتم. دو ماه و نیم آنجا به عنوان منشی بودم، حتی یک مسافر هم به خط من وصل نکردند و مسافر حضوری هم برای من نفرستادند. من هم سنم کم بود (۱۹-۱۸) ساله بودم و فقط گریه می‎کردم. از سال ۸۵ که شروع کردم تا سال ۸۹ انگار که هیچ کاری بلد نبودم. پدرم لیدر هستند، لیدر نمی‎تواند پکیج ببندد، صدور پرواز چارتر را بلد نیست، ولی تا جایی‎که می‎توانست به من کمک می‎کرد. چون پدرم و اقوام همه بند الف بودند می‎گفتند اگر تیکت می‎خواهی ما یاد می‎دهیم ولی تور نه. ولی از سال ۸۹ آژانس سفینه پرواز نگین رفتم که تازه آژانس را تحویل گرفته بودند، فقط خودم بودم و مدیرعامل. مدیرم هم توقع داشت وقتی اسم آژانس‎های بزرگ را در رزومه‎ام میاورم باید کار بلد باشم و از همان ابتدا همه چیز را به دست من سپرد و خودشان چون تازه آژانس هواپیمایی را تحویل گرفته بودند بیشتر به دنبال کارهای اداری بودند و در آژانس کمتر حضور داشتند.

کار در محیط آژنس هواپیمایی آن هم در دهه‎ی گذشته یکم سخت‎تر از سایر شرکت‎ها و شغل‎ها بود. کانترها اخلاق‎های خاصی داشتند. شاید بشود اسمش را حسادت گذاشت. البته فقط مختص من نبود. حتی پدرم هم می‎گفت اوایل کارش (حدود ۳۰سال پیش) همکارانش بلیط‎هایش را پاره می‎کردنند و یا دور می‎ریختند که در کارش خراب کاری کنند.

بیشتر کارمندان آژانس مسافرتی خانم هستند؟

بله، محیط خانمانه‎ای هست. من در محیط تور که بودم اصلاً به من کار یاد نمی‎دادند. مثلاً فقط می‎شنیدم پرواز چارتری و اصلاً نمی‎دانستم پرواز چارتری چیست. در یکی از آژانس‎هایی که بودم، سوپروایزر گفت کپی پاسپورت تمام مسافران را از سال ۱۳۵۰ (فکر کنید چه تعداد مسافر می‎شدند)  به ترتیب A B C اول اسمشان بچین و یک ماه به من زمان داد و من زودتر از یک ماه انجام دادم. که البته چون زودتر ازیک ماه انجام دادم لج کرد و همه را به هم ریخت و گفت از اول بچین!!!

ولی در سفینه پرواز نگین خودم بودمو خودم. اولین بار می‎خواستم که تور بندرعباس بفروشم (اولین توری که فروختم) زمینی بود، بلیط قطارش را صادر کردم و هتل را زنگ زدم و از پدرم پرسیدم که چطور بگیرم و گفت یک برگه درخواستی باید در شرکت باشد، بگرد و پیدا کن و با رزرواسیون هماهنگ کن و… . بالاخره هتل هم گرفتم. اما قبلش می‎خواستم زنگ بزنم به یک آژانس دیگر و تور را کامل بخرم که مدیرعاملم عصبانی شد و گفت این چه کاریست و پکیج را خودت باید ببندی. از همان سال ۸۹ من کار را یاد گرفتم و با علاقه پیش رفتم، چه داخلی و چه خارجی. در سفینه پرواز مدیر عاملم (آقای توکلی) کم سن و سال بودند و برای کار خیلی شوق داشتند. ما قطار چاتر برمی‎داشتیم، هتل گارانتی برمی‎داشتیم، جوری شد که نوروز ۹۱ شاید تا ۲ صبح چند روز در آژانس می‎ماندم. خیلی سرمان شلوغ شده بود.

تا ۴ سال سفینه پرواز بودم، بعد از آن هر جایی‎که رفتم چون کار بلد بودم دیگر زیر بار حرف زور نمی‎رفتم.

پس سفینه پرواز خیلی برای شما خوب شد؟ چون خیلی به شما اعتماد به نفس داد، برعکس جاهای دیگر گفت مسئولیت و اختیار کار با خودتان.

بله، در ضمن سفینه پرواز به من حقوق ثابت نمی‎داد (در حد ۲۰۰ هزار تومان که خیلی مبلغ کمی بود) و به من پورسانتی حقوق می‎دادند که پورسانتم ۵ درصد از سود کل بخش تور بود. آقای توکلی کاراموز می‎آوردند و به من می‎گفتند که به آن‎ها کار یاد بدهم و هرچقدر که آن‎ها فروش می‎کردند، ۵ درصد از سود آن‎ها هم به من می‎رسید. همین باعث می‎شد که کار را خوب به کارآموزان یاد بدهم. اگر مانند جاهای دیگر حقوق ثابت بود با خودم می‎گفتم که چرا آن‎ها کار یاد بگیرند، ولی پورسانت باعث شد که به آن‎ها هم خوب آموزش بدهم.

بعد از سفینه پرواز کجا کارتان را ادامه دادید؟

دوست پدرم در سازمان جهانگردی بودند و به من پیشنهاد کار دادند و من مدتی رفتم در گروه هتل‎های جهانگردی در جای دولتی با حقوق و مزایای عالی، ولی از آن‎جا بیرون آمدم. چون شما در جای دولتی چه فروش داشته باشید و چه نداشته باشید حقوق ثابت بالایی را می‎گیرید. حقوقم خیلی خوب بود، به طوری که من مزایایی مثل سبد کالا و .. را نمی‎گرفتم و پدرم می‎گفتند که این پول حلال نیست چون انقدر کار نکردی. مثلاً آخر ماه می‎دیدم ۵۰ ساعت اضافه کار برای من رد کردند که درحالی که اصلا اضافه کار نکرده بودم! نسبت به ساعت کاری کم و وظایف کم حقوق بالایی بود.

تا سال ۹۳ سفینه پرواز نگین بودم. در واقع قبل از هتل‎های جهانگردی (سفر کارت ملی) چندماه آژانس هواپیمایی طاها گشت رفته بودم که تجربه خوبی بود ولی چون جای نیمه دولتی پیشنهاد شده بود از آنجا بیرون آمدم.

مثلاً در جای دولتی من می‎خواستم تور بفروشم، خودم گروه جذب می‎کردم، در سایت آگهی می‎گذاشتم که هتل مال خودمان است و تبلیغ می‎کردم. به من می‎گفتند چرا اینکار را می‎کنی و بقیه را به زحمت می‎اندازی، شما که حقوقت را می‎گیری. محیط بسته‎ای بود ولی من میخواستم تکاپو داشته باشم.

در گروه هتل‎های جهانگردی بیشتر در بخش هتل کار می‎کردید؟

بله البته من قسمت فروش تور بازنشستگان هم بودم. ما برای بازنشستگان کشوری که گروه بودند، مثلاً چندهزار نفر، تور برگزار می‎کردیم.

ولی بعد از جهانگردی تصمیم گرفتم شرکتی ثبت کنم که هم کاریابی خوبی برای آژانس‎ها داشته باشد و هم بتوانیم بند ب را آموزش بدهیم (چون در سطح کشور نداشتیم). من اول به سماپرداز پیشنهاد دادم که کلاس ها را آن‎جا برگزار کنیم و خیلی خیلی مدیون آقایان حنیفی بیگدلی و پرواس هستم که این اجازه را برای استارت کار به ما دادند و هیئت مدیره را راضی کردند. ما شرکتمان را به اسم نگین کاریاب امیران ثبت کردیم. از آن‎جایی که آژانس‎های هواپیمایی با کارکنانشان قرارداد نمی‎بندند و بدون قرارداد کار می‎کنند، ما خواستیم شرکتی ثبت کنیم که کاریابی برای آژانس‎های هواپیمایی باشد و به نفع کارمند.

کارمندها می‎آیند و ادعا می‎کنند که ۱۵ سال سابقه کار دارند که من در سفینه پرواز خیلی دیدم که مثلاً طرف به عنوان مدیر فنی بود ولی کاری بلد نبود و پکیج مشهد هم نمی‎توانست ببندد چه برسد به تور خارجی.

تا به حال کسی با سن ۲۷-۲۶ سال گفته ۱۵-۱۰ سال سابقه کار دارد؟

بله خودم بودم. من ۲۸ سالمه و ۱۱ سال سابقه کار دارم. من وقتی سوم دبیرستان را تمام کردم وارد کار شدم و بعدش در دانشگاه علمی کاربردی رشته هتلداری ثبت نام کردم.

ما شرکت را ثبت کردیم و در همان سماپرداز یک اتاق برای کار به ما دادند. ما آگهی برای استخدام آژانس هواپیمایی می‎دادیم و از کسانی که می‎آمدند امتحان کتبی می‎گرفتیم. مثلاً می‎گفتم دو آژانس در مسیر تایلند را بگویید یا شرایط ویزای چین چیست؟ اینگونه می‎فهمیدیم واقعاً کار بلد هستند یا نه (که این باعث می‎شد کارمند هم جای خوبی برود).

از طرفی ما آژانس هواپیمایی را موظف می‎کردیم یک نسخه از قرارداد کارمند را برای ما بفرستد و اگر نمی‎فرستادند ما هم کارمند را به آن‎ها معرفی نمی‎کردیم. این کار هم به نفع کارمند بود چون با او قرارداد بسته می‎شد، و هم به نفع کارفرما چون وقتی می‎گفتیم طرف ۱۲ سال سابقه کار دارد مطمئن بودیم.

شما آن‎جا آموزش کار در آژانس هواپیمایی هم می‎دادید؟ یا اگر کسی آموزش نمی‎خواست فقط کاریابی برایشان انجام می‎دادید؟

بله، ولی آن زمان اول کار ما بود و کلاس‎ها پر نمی‎شدند. اولین کلاسی که من داشتم ۴ شاگرد داشت.

امتحاناتتان برای بقیه سازمان‎ها معتبر بود؟

نه، ولی همین که می‎گفتیم با همکاری سماپرداز به ما اطمینان می‎کردند. البته خیلی دنبال آن رفتم که از طریق سماپرداز اعطای مدرک کنیم ولی موفق نشدم (ما فقط در سربرگ خودمان می‎زدیم که مثلاً ۱۵ ساعت دوره آموزشی آژانس هواپیمایی گذرانده). هر ارگانی برای اخذ مدرک و مجوز می‎رفتم، ناامید مرا برمی‎گرداندند.

فقط ایران ایر می‎تواند این دوره را برگذار کند؟

ایران ایر هم فقط در بند الف می‎تواند و در بند ب نه. تنها جایی‎که در ایران استارت این کار را زد و داشت کار می‎کرد ما بودیم.

بعد ما به سراغ بحث آموزش رفتیم، آموزش در سماپرداز (چون کلاس‎های بزرگ با ظرفیت زیاد داشت). برای دو طرف نمی‎صرفید که ما بخواهیم کلاس‎های ۵-۴ نفره را در کلاس‎های بزرگ آن‎ها تشکیل بدهیم. مجبور شدیم که از سماپرداز جدا شویم. با یک آموزشگاه قرارداد بستیم که مجوز آموزشی داشتند. من را به دفتر آکادمی آکسفورد انگلیس در تهران معرفی کردند. من در آن‎جا تستی برای آموزش دادم ( من خودم اصلاً دوره آموزشی نرفته بودم).

سال ۹۶ بود. سابقه تدریس نداشتم ولی توانستم به خوبی از پس اینکار بربیایم و به من اجازه تدریس داده شد، به عنوان مدرس و نماینده آکسفورد. که حداقل اگر نتوانستیم مدرک داخلی ارائه کنیم بتوانیم مدرک از آکادمی بدهیم که مدرکش قابل تایید خود آکسفورد است، از سایت می‎توان استعلام گرفت و قابل ترجمه می‎باشد.

من با توجه به علاقه و ۱۱-۱۰ سال سابقه کار،  وقتی کسی را می‎دیدم متوجه می‎شدم که طرف آژانسی است یا نه. حتی از طرز لباس پوشیدن هم می‎توان فهمید. سر یکی از کلاس‎ها یک خانم خیلی ساده‎ای آمدند و من پرسیدم که از همکاران هستید و گفتند نه، ولی وسط یکی از جلسات مشخص شد که همکار هستند (دو جلسه بیشتر نیامدند) و فقط آمده بودند که ببینند سرفصل‎ها چیست و دوره‎های ما به چه صورتی هست و رفتند همه آن‎ها را اجرا کردند و با دانشگاه پیام نور قرارداد بستند. و همان دوره‎های من را با همان سرفصل‎ها و همان قیمت‎ها آموزش دادند! البته جهاد دانشگاهی به من پشنهاد همکاری داد که یکی از آشنایان مسئول بخش آموزش بودند و البته هنوز به مرحله اجرا نرسیده‎ایم.

شما اگر در ثبت‎نام متوجه می‎شدید از همکاران هستند اجازه نمی دادید در کلاستان شرکت کنند؟

راستش را بخواهید بستگی داشت. چون می‎دانستم اگر همکار بیاید می‎خواهد کار را یاد بگیرد و مجوز بگیرد و دوره‎ها را خودش برگزار کند که همان هم شد. همان خانم یک رقیب برای ما شدند و فقط ما دو نفر در ایران هستیم که این دوره‎ها را برگزار می‎کنیم.

اسم شخصی که در کلاس‎هایتان شرکت کرد و بعد رقیب شما شد، چه بود؟

بگذریم. کسانی که به‎دنبال این دوره‎ها هستند، خودشان متوجه می‎شوند، چون دو مجری بیشتر نیستیم. البته چندین سال آموزشگاه جهانگردی هستند ولی دوره‎های لیدری داشتند و دوره‎ی ما را نداشتند.

ما در کلاس‎هایمان تضمین می‎دهیم و می‎گوییم ۱۰۰ درصد (حتی نه ۹۹ درصد) راهی که حداقل در ۳ سال باید بگذرانید و وارد آژانس بشوید ما در ۸ ساعت به شما آموزش می‎دهیم. ما از الفبا آموزش می‎دهیم، قوانین پرواز و هتل را می‎گوییم، نحوه پکیج بستن، ویزاها را یاد می‎دهیم و همه موارد از لحاظ آموزش تضمینی هستند.

برای مدیر آژانس چقدر لازم است که این دوره‎های آموزشی را بگذراند و با سیستم فروش آشنا شود؟

۱۰۰%. چون متوجه می‎شوند که کارمندهایشان چه کار می‎کنند. به عبارتی کلاس‎ها به عنوان کاتالیزگر عمل می‎کنند برای مدیرانی که می‎خواهند به صورت تجربی تجربه کسب کنند.

من در سال ۹۴ به پیشنهاد همسرم که آن زمان در سفینه پرواز همکار بودیم، کتاب چاپ کردم و کتابم در کتابخانه ملی ثبت شد و اولین کتاب در زمینه کانتر تور بود.

اسم کتابتان را می‎فرمایید؟

آموزش گام به گام کار در آژانس هواپیمایی.

و شیرین‎ترین خاطره‎ام همین کتابم بود چون فکر نمی‎کردم بتوانم مجوز بگیرم و در کتابخانه ملی ثبت شود. بعد از چاپ کتاب پیشنهادهای خیلی خوب در آژانس‎ها داشتم با حقوق‎های خیلی بالا. ولی الان فکر می‎کنم با آموزش موافق‏‎ترم و حس بهتری دارم، به خاطر اینکه خودم واقعاً زجر کشیدم.

به خاطر همان ۴ سال سختی که کشیدید الان با آموزش بیشتر اخت پیدا کرده‎اید؟

دقیقاً در آن ۴ سال هیچ چیزی بلد نبودم و فکر می‎کردم که در آن شرکت‎ها یک آدم بی‎خاصیت هستم و واقعاً همین بود. کسی نبود که به من آموزش بدهد. ولی الان من آموزش را با عشق انجام می‎دهم و واقعاً وقتی کسی سرکلاس گوش نمی‎دهد و یاد نمی‎گیرد من حرص میخورم. الان برخی مدیرعامل‎ها که کار بلد نیستند یا افرادی که می‎خواهند آژانس هواپیمایی تاسیس کنند هم در کلاس‎ها شرکت می‎کنند.

شما با آژانس های رهبال و تک ستاره همکاری ندارید؟

چرا به عنوان آژانس‎های مادر حتی اسمشان را هم در کتابم آوردم (البته مجوز کتبی ازشون گرفتم)، درصورتی که برایشان تبلیغ شد و خیلی‎ها می‎گفتند باید به عنوان اسپانسر هزینه چاپ سری اول کتاب را بدهند. ولی من داوطلبانه اسمشان را در کتابم آوردم و برای من جزو آژانس‎هایی هستند که در مرحله اول با آن‎ها چک می‎کنم. هم رهبال، هم تک ستاره و هم فراز کیش.

در حال حاضر کجا مشغول کار هستید؟

چند ماهی است که تمام تمرکز و زمانم را برای آموزش می‎گذارم. شاید مجدد برگردم، اما فعلاً نه. درحال حاضر فقط از همسرم کمک می‎گیرم برای آپدیت کردن اطلاعاتم از آژانس‎ها و کارگزاران و هتل‎ها که می‎خواهم در کلاس در موردشان آموزش دهم.

من در این یک سال اخیر که آموزشگاه روی غلتک افتاد، همه انرژیم را در آموزشگاه گذاشتم. که متاسفانه هیچکس همکاری نکرد و نتوانستم مدرک داخلی ارائه بدهم. الان هرکسی که می‎آید ما می‎گوییم اگر قصد مهاجرت داری مدرک برای آکسفورد بگیر ولی مدرک داخلی نه. من در این یک سال و خورده‎ای نزدیک ۸۰۰ دانش‎پذیر داشتم که در کلاس‎های ما شرکت کردند که از این ۸۰۰ نفر تعداد چشمگیری مشغول به کار شدند.

پس هدف شما این است که کسانی ‎که مثل سال ۸۵ شما هستند به آن مشکلات دچار نشوند و راحت کار یاد بگیرند.

بله واقعاً. و هرکسی که من معرفی کردم به آژانس، خودم هنوز بعد از یک سال پیگیر بیمه و قراردادشان بودم. پیگیر بودم که بهت تور می‎دهند بفروشی، منشی بهت خط وصل می‎کند یا نمی‎کند. خودم به کارمندان زنگ میزنم، خصوصاً آن‎هایی که کم سن‎تر هستند که ببینم مشکلی نداشته باشند.

در کل از شغلتان راضی هستید، درست است؟

راضی هستم و خیلی دوست دارم. ولی الان همه جا پر از آژانس هواپیمایی شده و این باعث شده که آژانس های خوب هم زیر سوال بروند. یعنی به‎طوری تازه کارها بازار را به هم می‎ریزند. مثلاً اس ام اس می‎دهند که تور مشهد ۱۰۰هزار تومان و وقتی طرف زنگ می‎زند می‎گویند ۵دقیقه دیر تماس گرفتید و تور پر شد. همان مسافر سری بعد می‎آید پیش من و من می‎گویم تور مشهد ۵۰۰ هزار تومن و می‎گوید پس چرا فلان جا اس ام اس داده بود ۱۰۰ هزار تومان!!

یعنی شما می‎گویید دروغ است؟

بله، بازار را به هم می‎ریزند. من خودم برای گذراندن دوره تیکت دو سال وقت گذاشتم ولی الان هر کسی یک لباس فرم می‎پوشد و پشت کانتر می‎نشیند. کافیست یک برخورد بد با مسافر داشته باشد تا کل صنف را زیر سوال ببرد. به خاطر همین مسائل من خودم سعی کردم از محیط آژانس هواپیمایی دورتر باشم، ولی از صنف گردشگری دور نشوم و حداقل در همان آموزش بمانم. به نظرم محیط تمیزتری است. فقط حسرتی که دارم این است که شاید در هتلداری خیلی موفق‎تر بودم.

من یک سال هم در تفلیس در هتل بودم. درگروه هتل‎های جهانگردی که بودم یکی از مدیرها در تفلیس هتل زدند و به من پیشنهاد دادند و من و همسرم رفتیم آنجا و مدیر داخلی هتل شدم. دقیقاً در همان زمان بود که به فکر ثبت شرکت افتادیم و دیدیم که در ایران همه ما را می‎شناسند و از نظر مالی برای ما بهتر است.

خب به صورت کلی که پرسیدم، حالا به طور جزئی میخواستم بپرسم چه مواردی باعث عدم رضایت در کارتان می‎شود و در مقابل چه چیزهایی باعث افزایش رضایتتان می‎شود؟

در مورد عدم رضایت باید بگم که وقتی در یک آژنس کار میکنی که مدیریت آژانس علم و سواد جهانگردی نداشته باشد و فقط پولی دارد و آژانسی زده، این باعث می‎شود که کار با او سخت باشد و من اصلاً دوست ندارم. به خاطر همین بود که من آژانس های زیادی رفتم، مثلاً یک آژانسی رفتم که مال شهرداری و اتوبوسرانی بودند و یک آژانسی را خریده بودند تا برای کارمندهای خودشان تور ببرند. در این آژانس من هرچقدر می‎گفتم که قانون این است، آن‎ها فقط می‎گفتند که این مقدار سود بکش و این‎ مقدار جریمه بگیر که نمی‎شد.

دوم اینکه اگر کسی خیلی بخواهد بازاری رفتار کند و فقط به فکر پول و سود باشد و حتی اینکه مسافر را مشتری صدا بزند من عصبانی می‎شوم.

به نظر می رسد مهم‎ترین چیزی که باعث رضایتتان می شود تدریس و گرفتن دست بقیه و بالا بردنشان است…

بله من تدریس را دوست دارم.

اگر کسی مدرک زبان گرفته باشد خیلی به کمک‎ او می‎آید؟

زبان را هم خیلی می‎گویند، ولی من که در حد همان دیپلم می‎دانم، کارم راه افتاده است. چون مکالمه‎هایی که ما می‎کنیم خیلی ساده هستند و نیازی به زبان پیشرفته ندارند. اگر بلد نباشیم سخت‎تر است ولی در حد حرفه ای لازم نیست.

شما یکی از افراد موفق در این حوزه شناخته می‎شوید، عوامل موفقیتتان از نظر خودتان چه چیزهایی است؟

اختیار دارید، اول از همه علاقه‎ام بود که ماندنی شدم. برادر خودم دو سه ماه آمد و برای همیشه رفت، می‎گفت سخت است و کار پر استرسی است. دوم وجود پدرم بود با اینکه لیدر بودند و در رشته من نبودند و اینکه در آژانس‎های هواپیمایی آشنا داشتند و همسرم که در آن زمان همکار بودیم، مدیرداخلی آژانس سفینه پرواز بودند، خیلی به من کمک کردند و خیلی به من اعتماد به نفس می‏دادند.

و اینکه من از جایی پیشرفت کردم که تنها رهایم کردند در آژانس و گفتند همه‎ی کارها را خودت باید انجام بدهی و اگر بلد نیستی مشکل خودت است. چه داخلی، چه خارجی، چه زمینی و چه هوایی. ببینید محال است کسی در آژانس هواپیمایی وارد بشود و کارش را جدی بگیرد و کارش به دکتر قلب نکشد. واقعاً یک چیز روتین و عادی است. یعنی انواع قرص‎های آرام بخش را همه کارمندان جدی در آژانس هواپیمایی دارند.

یعنی با آرامش نمی‎شود در آژانس هواپیمایی کار کرد؟

اگر جدی بخواهی کار کنی نه. ناخوداگاه تاًثیر روی جسم و روان می‎گذارد. خب کار پر استرسی است. ویزا در بیاید، نیاید، هتل خوب باشد، پرواز لغو بشود یا نشود و…. . در هر صورت کانتر آژانس هواپیمایی باید پاسخگو باشد.

خب اینکار مسئولیتش خیلی بالاست. تا الان رفتید سراغ کارهایی که باعث آرامش و تعادل ذهن شود؟ مثل مدیتیشن؟

بله

باورتان میشود که وسط آن حرکت‎ها یاد مسافرها می‎افتادم! به هر حال باید به خودمان کمک کنیم. من رفتم ولی تأثیر همیشگی نداشت.

برای آژانس‎های هواپیمایی آنلاین این مشکلات وجود ندارد؟

آژانس‎های آنلاین هم مشکلات خودشان را دارند. مثلاً با همکار به مشکل می‎خورند. ولی به هرحال راحت‎تر است. کنار آمدن با همکار خیلی راحت‎تر است چون مشکلات همدیگر را درک می‎کنند.

با تمام این مشکلات و خوبی ها، اگر برگردید سال ۸۵ دوباره وارد حوزه کار در آژانس هواپیمایی می‎شوید؟

بله

کسی که می‎خواهد وارد کار در آژانس بشود و هیچ علمی ندارد، هیچ دوره ای نرفته و هیچ چیزی از کار در آژانس نمی‎داند، به نظر شما اصلاً وارد بشود ؟ اگر وارد شد پیشنهاد می کنید از کدام قسمت شروع کند؟ حسابداری؟ بند الف؟ بند ب؟

به نظر من از بند ب شروع کنند، چون بند ب خیلی پرشاخه ‎تر از سایر بخش‎ها است. وقتی کسی بند ب را بلد باشد، راجع به الف هم یک چیزهایی می‎داند. ولی بچه‎های بند الف کاری با بند ب ندارند. اصلاً برای بچه‎های بند الف لازم نیست که بدانند مثلاً شرایط هتل چیست. ولی بند ب یک پک کامل از همه‎ی آن هاست. ولی پیشنهاد می‎کنم که اگر نمی‎خواهند بند الف را کار کنند، مثل من دوره‎هایش را بروند تا بار علمی‎شان بالاتر برود و ناخودآگاه روی رفتارشان با مسافر هم تاًثیر می‎گذارد.

شما کتاب خاصی برای کارتان خواندید؟

کتابی نبود که بخوانم ولی دوست داشتم. اما خودم کتاب نوشتم.

صرفاً کتاب‎های تخصصی مربوط به آژانس هواپیمایی نه، کلاً کتابی که به درد کارتان بخورد؟

من عشق کتاب‎های هتلداری بودم که به هرحال بی‎ربط نبودند و از بچگی می‎خواندم.

اسم کتاب‎هایی که می‎خواندید را می فرمایید؟

کتاب‎های آقای علی اصغر ژیان که از اساتید هتلداری باید باشند و کتاب در حوزه هتلداری زیاد نوشتند. و خود کتاب‎های بیسیک هواپیمایی را در خانه داشتم، برای خاله‎ام بود. کاربردی نیستند و به درد کار نمی‎خورند، ولی آدم با خواندنشان کمی سواد پیدا می‎کند.

کتاب‎های روانشناسی هم می‎خوانید؟

چیزهایی که مربوط به انرژی می‎شدند را خیلی قبول دارم. مثل چهار اثر فلورانس اسکاول شین، از دولت عشق، راز و … (اسکاول شینگ رو شاید تا الان ۸-۷ بار خواندم) و همین‎طور کتاب‎های مدیریت برایان تریسی را از نوجوانی می‎خواندم.

شیرین‎ترین خاطره‎تان که کتابتان بود، تلخ ترینش چه بود؟

یکی از مسافرانم که از طرف آشنایان معرفی شده بود. پسر جوانی بود که کل زندگیش وانتش بود. ماشین وانت را فروخت و دلار تهیه کرد که برایش ویزای شنگن اقدام کنم که مهاجرت کند. بعد از سه ماه و با گران شدن دلار و ماشین رابطم گفت که ویزایش در نمی‎آید. و او دیگر نتوانست همان ماشین را بخرد چون ناگهان ماشین هم گران شد.

توصیه شما به افرادی که می‎خواهند وارد این کار بشوند چیست و حرف آخر… ؟

لطفاً هرکسی که پول دستش می آید فکر نکند که می‎تواند آژانس هواپیمایی بزند، آژانس داری کار سختی است خیلی از آژانس های هواپیمایی قدیمی هم به سختی مانده‎اند.

کسانی که می‎خواهند به عنوان کارمند باشند، دوره‎ها را بگذرانند تا سوادشان کمی بالاتر رود. به مسافر به چشم مشتری نگاه نکنند و فکر نکنند که از همه باید تا جایی که می‎توانند سود بگیرند. قوانین را بدانند تا مابقی همکارها را در سایر آژانس‎های هواپیمایی زیر سوال نبرند. چه از نظر رفتار با مسافر و چه از نظر قیمت‎هایی که می‎دهند و الکی بازار را خراب نکنند.

درباره سعید سویزی

مدیر محتوای وبسایت آکادمی فرانگر

بیشتر بخوانید

گفت‎وگو با آقای شهمیری،مدیر آژانس مسافرتی ارمیترا

سری جلسات گفت‎وگو با آقای شهمیری، مدیر آژانس مسافرتی ارمیترا – جلسه هفتم

همان‎طور که در جلسات قبل گفته شد، هدف از سری جلسات گفتگو با آقای شهمیری، …

3 دیدگاه‌ها

  1. سلام.میشه بگیک اسم آموزشگاهتون چیه؟من خیلی سرچ کردم .پیدا نکردم

  2. سلام میشه از بچه های پروازی که برای این صتعت زحمت کشیدن اما به فراموشی سپرده شدن هم سایت درست کنید و به اطلاع رییس و معاونت ها برسانید .من در افغانستان خدمت کردم اما هرگز کسی از من یاد نکرد فکر میکردم حداقل ایران ایر وقتی برگردم حداقل جایی که به من بدهد یک جایگاه فروش خارجی باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *